به کجا داریم میریم؟؟؟؟؟


ای شهید، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای!
دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش ...

" سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی "

قرن 21...

اینجا ایران قرن 21 است!!!

اینجا بر دیوار شهر روی عکس شهید پوستر تبلیغاتی می چسبانند.

اینجا ایران قرن 21 است!!!

اینجا نام شهید را برای اینکه بچه ها خشونت طلب و جنگ طلب بار نیایند از کوچه ها بر داشته و نام نگین و جاوید میگذارند

اینجا ایران قرن21 است!!!

اینجا دیگر شهدا زنده نیستند و در پیچ وخم های عصر ارتباطات به خاک سپرده شده اند!!!

اینجا ایران قرن 21 است!!!

اینجا دیگر کسی نمیخواهد گمنام بماند همه دنبال کسب و نام اند.

اینجا ایران قرن 21 است!!!

اینجا روسریها هر روز کوچکتر می شود و مانتوها هر روز کوتاهتر.

اینجا ایران قرن 21 است!!!

اینجا کسی احترامی برای چفیه شهدا قائل نیست.

اینجا ایران قرن 21 است!!!

اینجا به جای دوامی ها و باکری ها و احمدی روشن ها
الگوی جوانان ما جاستین و بکهام و ... است

اینجا ایران قرن 21 است!!!

اینجا ایران قرن 21 است!!!

چگونه امیدی به آینده داشته باشیم؟
به کجا میرویم بی شهدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علمدار...

http://rahe-roshan.ir/user/upload/profile/1392/10/06_1388135887.jpg
...بالاخره 19 دی هم آمد و یادواره علمدار شهرمان هم برگزار شد...جای همه دوستانی که نبودند خالی...مراسم خیلی خوب و باشکوه بود...راستی از شناسنامه هویتی و تمبر شهید علمدار هم رونمایی شد...درضمن سایت جامع شهیدسیدمجتبی علمدار هم افتتاح شد(لینک سایت در قسمت پایین متن)...همه چی در این مراسم عالی بود الا یک چیز ،که آنهم این بود که مثل همیشه میزبان برنامه،یعنی آقاسیدمجتبی رو ندیدیم البته قطعا آقاسید حضور داشت اما چه کنیم که چشمانمان بینایی دیدن او را ندارد...یاغفارالذنوب


سایت جامع شهیدعلمدار

چشم‌هایی در انتظار ...

بخشی از وصیت نامه شهید افتخاری: "چشمان هزاران شهید به اعمال شما دوخته شده است."

خط امام یعنی این...

دست نوشته شهید رسول حیدری درباره خط امام در سال ۱۳۶۰

کسانی که تأیید صلاحیت شدند

کسانی که تأیید صلاحیت شدند!
 

سالروز شهادت شهید آوینی

سالروز شهادت شهید سید مرتضی آوینی گرامی باد

نثار روحش صلوات

 

وقتی حسن روضه حسین (ع) خواند

این آخرین جلسه است
دقیقا گوش کنید؛
توجیهات تاکتیکی – اطلاعاتی-عملیاتی...
قبل از انجام عملیات محرم ...توی قرارگاه فتح
همه فرماندهان جمع شده بودند،همه  اومده بودند.
چند بار دیگه نشست، پاشود ... کالک و نقشه ها رو زیر رور کرد ...
با وسواس خاصی آخرین توجیهات را انجام داد.
حاج حسین (خرازی)- از این ور خطو میشکافی میری جلو؛
مهدی جون (زین الدین)- تا خط شکافته شد امون دشمنو ببر، خراب شو رو سرشون؛
بردار مجید (بقایی)- سریع سنگر را پاکسازی کن و پشت خاکریز با حسین و مهدی دست بده
مفهوم بود؟!! سوالی نیست؟!!
شب عملیات مشخص شد و جلسه تمام شد.
ایام محرم بود...
بلند شد ایستاد، روبروی همه ایستاد ... دیگه حرف، حرف جنگ و عملیات نبود
شروع کرد از کربلا گفتن؛
 کتابی که دنبالش بود را باز کرد ..شروع کرد روضه خوندن
خوند و خوند و خوند تا رسید به این جمله؛
جمله حضرت قاسم (ع) : شهادت در کام من از عسل شیرین تر است.
دیگه تو حال خودش نبود
بریده بریده، جمله ها رو ادا کرد ...هق هق گریه بلند شد.
چفیه اش را کمک گرفت تا اشکاهایش را پاک کند
حالا حسین،مهدی و مجید گریه می کردند
و حسن (باقری) روضه می خوند
آخر نتونست حرفشو ادامه بده ...
نشست زمین و گریه کرد...

قسمتی از وصیتنامه شهید حسین بهرامی

قسمتی از وصیتنامه شهیدحسین بهرامی

هان ای قلم نوشتن بس است، جوهرت را با خون سرخ معامله کن

هان ای قلم،‌ دیگر نوشتن بس است جایت را به قدم بده و جوهرت را با خون سرخ معامله کن و آنگاه با این تعویض و جابجایی خویش می نویسد. «مداد العلما افضل من دماء الشهدا» و اما تو ای قدم و خونِ پیکر! خجالت نمی کشی که بعد از انجام تکلیف به پیش عزیزان دنیا برگردی و با سم ستوران تانک های دشمن دیدار نداشته باشی و اینها را با وجودی که بی حرکت هستی از کار بیندازی و نمی خواهی که دیده ی دشمن غدار و مغضوب و ضال به تو بیفتد و اگر شد او را هدایت و در غیر این صورت بر او اتمام حجت کرده باشی. ای پیکر! آیا دوست نداری واقعه ی کربلا و هویزه تکرار گردد؟! چرا، می دانم که دوست داری و مشتاق آن هستی. اما خدایا به خودت قسم! راضی ام به رضا و قضای تو و مطیع امر و فرمان تو.


خدایا بر تو سپاس که امام خمینی را بر ما ارزانی داشتی

خلاصه، ای رب عالمیان و ای ملک الناس و ای معبود مخلوقات این سرمایه ی عمری 23 سال را آنچه که تو خود می خواستی صرف ننمودم،‌ تنبلی و سستی و اهمال و غرور و منیت شیطانی آنچه مرا درهم پیچید مشمول (والعصر ان الانسان لفی خسر) شدم،. خدایا می دانی که اگر پیروزی در جهاد اکبر داشته پشت سر آن شکست و عقب نشینی بود،‌ غرور و منیت شیطانی، خدایا می دانم که بنده ی خوبی برای تو نبودم، ولی بخودت قسم دلم تو را می خواست،‌ می خواستم که با تو انس و الفت گیرم و لذت ببرم می خواستم با تو دوست و رفیق گردم می خواستم فقط در آغوش تو باشم و تو را ببوسم می خواستم فقط و فقط تو بر من ترحم کنی و دست نوازش بر سرم بکشی،‌ می خواستم همیشه بیاد تو باشم،‌ ترا ناظر بدانم، ای خدا تو خود می دانی که فقط بر تو اتکا کنم. خلاصه تو تویی و من منم. تو همانی که همیشه بر من ترحم نمودی و فضل و بخشش نمودی ولی من که دنیا جلوه اش را به نمایش در آورد و بنده گول آنرا خوردم، خدایا بر تو سپاس و حمد که امام خمینی را بر ما ارزانی داشتی، خدایا با قیامت این نعمت تو و ولی تو انقلاب اسلامی به بلوغ رسید و ادامه خواهد داشت تا پیروزی نهایی قیام مهدی (عج) خدایا می دانی در قلبم چه می گذرد و می دانی چه می خواهم با تو در میان بگذارم و برای چه مقدمه چینی نمودم.

روایت زندگی آسمانی سردارسوسنگرد شهیدحسین بهرامی

روستازاده ساروی، سردار سوسنگرد شد

به گزارش رزمندگان شمال، آنچه خواهید خواند؛ تورق کوتاهی است از دفتر زندگی پرافتخار سردار سرتیپ پاسدار شهید حسین بهرامی ولشکلایی كه سوسنگرد را با نام او می شناسند. او در ساری گمنام است امّا بچه های پیشروی مشهد و مدافعین جنوبی و رزمندگان اهوازی، حسین را از مازندرانی ها بیشتر می شناسند، تا جائیکه سوسنگرد را شهر«حسین» می دانند و زمانی که شهید شد، بچه های مسجد جزایری اهواز، پارچه ای بر محراب مسجد نصب کردند که روی آن این جمله نقش بسته بود؛ «حسین! شهید غریب نام آشنا!»

ادامه مطالب را در ادامه مطلب بخوانید!!

ادامه نوشته

وقتی گلوله از بازویم عبور کرد


وقتی گلوله از بازویم عبور کرد و خورد به پهلویم،حس غریبی از همه یازهراء هایی که گفته بودم ریخت توی دلم

به گزارش رزمندگان شمال، روایت شیدایی که خواهید خواند؛ جانبازِ محقق غلامعلی نسائی، 16 سال پس از شهادت سید مجتبی علمدار در گفتگو با رزمنده ی جانباز؛ رضا علی پور جانشین سید مجتبی در گروهان سلمان به رشته تحریر درآورده است:

سید مجتبی علمدار، به سال چهل پنج، در هنگامه سحر بدنیا آمد، آقا سید مجتبی اولین صدایی را که در این جهانی هستی پس از اولین لحظه تولدش شنید، اذان صبح بود.

 سید مجتبی علمدار، فرمانده گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل، لشکر 25 کربلا بود.

ادامه مطالب را در ادامه مطلب حتما بخوانید!

ادامه نوشته

جستجوگر نور شهدا ، شهید مجید پازوکی

 

به حق خون علی اصغر (ع) و آه زینب (س) به خون چشم مهدی (عج) در یوم عاشورا ، خدایا هر چه از شهرت فرار کردم ، شهرت به سراغم آمد .
آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده ، لیاقت سربلند کردن دارد ؟ کسی که در دریای معنویت جنگ مردود شده ، دیگر روی عرض اندام دارد که بیاید و خاطره بگوید ؟
ای امام زمان عزیز ، تو را قسم به خون دوستان شهید ، از ما بگذر که تقصیر کردیم .
ای پدر بزرگ ملت ، مرا ببخش که کم ‌کاری کردم و شایسته سربازی تو نبودم....

دست نوشته‌ای از شـهـيـد مـجـيـد پـازوكـی

شهادت: ۱۷ مهر ۱۳۸۰
انفجار در میدان مین (تفحص) - فكه
 
منبع :khameneilove.blogfa.com

شهید آوینی

 

هیچ چیز نمی تواند جای شهدا رابرای ما پر کند؛

نه آوازپرندگان جنگلهای شمال ونه پرواز مرغان مهاجر دریا،نه لهجه همسنگران،نه شعرهای ما ونه این کلمات کبود که اینک روی کاغذ کاهی می لغزند.

 

                                               «شهید سیدمرتضی آوینی»